راه روشن شد

خرید بک لینک

سلام

دیشب طی یک اقدام عجیب ۳-۴آی پی از روسیه ،حدود ۳۴۰ بار از اینجا بازدید کردن و من متحیرم!!!

نکته جالب قضیه اینه که چطور تونستن فارسی بخونن و بعد ترکیبی از انگلیسی و احتمالا روسی نظر دادن.

از هیچ لینک ارجاع دهنده ای هم استفاده نکردن

الآن وقت اینه که من برم ایمان بیارم

گویا روابط دو کشور خیلی بهتر از این حرفاست که من فکر میکردم

راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: سونامی ژاپن,سونامی در ژاپن,سونامی چیست,سونامی تایلند,سونامی اندونزی,سونامی ژاپن 2011,سونامی سرطان,سونامی مهدی مقدم,سونامی اندونزی 2004,سونامی آلبالو, نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 10:08

سلامحدود ۳ هفته از دانشگاه میگذره و من هنوز نتونستم خودم رو پیدا کنم...به دانشگاه عادت کردم ولی خودم رو گم کردم.. من هنوز نمیتونم خودم رو مدیریت کنم نمیتونم رو احساسات خودم کنترل داشته باشم..من هنوز دلم دستم نیومده.. هنوز باید به خودم یادآوری کنم که عاطفه!قرار نیست هیچ پسری به تو علاقه مند بشه.. قرار نیست .. قرار نیست..باید تکلیفم رو معلوم کنم.. باید به خودم خیلی چیزهارو حالی کنم..کاش دل هم اندازه ی عقل می فهمید.کاش لازم نبود اینقدر عذاب بکشم.. ولی عزیز جانم...باید عذاب بکشی تا پخته بشی..تو مگه همینو نمیخواستی؟مگه نمیخواستی پخته بشی.. بیا این گوی و این میدان.. راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: ما هیچ ما نگاه,ما هیچ ما نگاه اثر کیست,ما هیچ ما نگاه ریحانه,شعر ما هیچ ما نگاه,کتاب ما هیچ ما نگاه,وبلاگ ما هیچ ما نگاه,معنی ما هیچ ما نگاه,دانلود ما هیچ ما نگاه,دانلود کتاب ما هیچ ما نگاه,اثر ما هیچ ما نگاه از کیست, نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 9:43

سلامبه طور عجیبی بی حوصله و دل گرفته ام..خسته و نا امیدم..بافت شناسی درس کشنده ایه. و استادش اون رو تا حد سیانور خطرناک میکنه .. من نمیخوام فقط برای پاس شدن درس بخونم نمیخوام بیسواد بیام بالا ولی نمیشه ... خسته م .. اصلا نمیتونم اون حجم رو بخونم و بعد مثل بلبل جواب بدم .. دل گرفتگی م هم از ناتوانیه..از نا امیدی از خودمه.. دلم میخواست عالی بودم . مثل کسانی که میشناسم ولی اینجا هم دارم توی مرداب غرق میشم.. دارم اسیر حاشیه ها میشم.. دارم تنبلی میکنم و یادم میره..عاطفه جان..اینجا دیگه خوده راهه..اینجا قبل راه نیست..بعدش هم نیست.. اینجا خوده خوده راهه..اینجا اگه کم بذ راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: گم راه,راه گم کرده,راهمو گم,راه گم کرده ام,راه گم کرده کوروش یغمایی,راه گم,راه گم کرده ایم,راه گم کرده یلدا,راه گم کرده و تنها,گم گشت راه مقصود, نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 21:44

سلاماحساس میکنم راه رو گم کردم.مثل همیشه.هدف معلوم بود اما یک دفعه ابرهای تیره اومدند و راه رو پوشاندند.من میدونستم.من کلی با خودم حرف زده بودم کلی اتمام حجت کرده بودم ولی بازم نشد که عمل کنم.یعنی نتونستم که عمل کنم.من دارم گم میشم دارم وسط ماز زندگیم گم میشم.میدونم باید بافت بخونم ولی نمیخونم میدونم که ولی درس دارم ولی این چهار روز هیچی درس نخوندم من دارم هدر میدم..دارم اسراف میکنم..من دارم به خدا خیانت میکنم..به تمام حرف هایی که زدم..به قول هایی که دادم..من دارم خیانت میکنم .. این درست نیست.. من این رو نمیخوام..عاطفه جانم..یادت باشه..تو راهت معلومه..تو خیل راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: گم گشتگی,گم گشتگی چیست,احساس گم گشتگی, نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 5:47

سلام

خدا جونم .. چشم..هیچی نمیگم..

ممنونم ازت بابت این حال..بابت لذت هایی که فرصت تجربشون رو بهم دادی..

دوست دارم

لطفا بخواه و بگذار که این روند یک روزه رو ادامه بدم..لطفا کمکم کن که ادامه ش بدم..

راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:41

سلامامروز داشتم به اولین روزها فکر میکردم... به اولین روز تولدم اولین روز مدرسه اولین روز پیش دبستانی..دبستان..راهنمایی..دبیرستان .. و حالا دانشگاهاولین روز پیش دبستانی رو یادم نیست..روز ثبت نامش رو ولی یادمه.. اون روز من بودم و مامان و زنمو و پسرعمو .. مامان میخواست کلاس صورتی باشم ولی ربان های کلاس صورتی تموم شده بود و قسمت من شد کلاس سفید و پسر عمو رفت کلاس زرد..اولین روز دبستان .. من کلاس معلم محبوبم نرفتم..منو انداخته بودن کلاس یه معلم دیگه.معلم محبوب ،معلم دوتا خواهر بزرگم بود و معلم من.. معلم محبوب نبود.. ولی من رفتم سر کلاس معلم محبوب نشستم تا اینکه م راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: اولین روزهای بارداری,اولین روزهای نامزدی,اولین روزهای ازدواج,اولین روزهای بعد از لقاح,اولین روزهای زندگی مشترک,اولین روزهای بارداری چگونه است,اولین روزهای تولد نوزاد,اولین روزهای حاملگی,اولين روزهاي بارداري,اولین روزهای بعد از زایمان, نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 13:32

سلاممن دوباره برگشتم.کنکور هم گذشت و من هنوز منتظر نتایجم...پس فردا نتایج اولیه می آید.. و تکلیف دانشگاه محل تحصیل من تا حدودی روشن خواهد شد.واز تابستانم تا کنون استفاده ی مفیدی نکرده ام.. روزهایم به خواب و اینترنت گذشته و عمر گرانبها را هدر داده ام...در پی دل گرفتگی های دیشب تلگرام را پاک کردم..و به دامان وبلاگ بازگشتم... البته با شناخت بهتر و تصمیمات بهتر..فعلا چند برنامه ی کوچک در نظر گرفته ام که متاسفانه هنوز موفق به اجرای آنها نشده ام.1)خواندن روزی 10 صفحه قرآن2)خواندن روزی 10 لغت زبان3)خواندن روزی 3 لغت آلمانی4)روزی 50 دراز و نشست5)روزی 500 قدم پیاده روی راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 22:25

سلامدیشب نتایج اومد و بالاخره به انتظار ها پایان دادرتبه ام قابل قبوله.. هر چند میتونستم خیلی بهتر از این باشم ولی...راضیماز دیشب از طرفی خوشحالی میکنم به رتبه های خوب دوستام و از طرفی ناراحت میشم برای کسایی که میدونستم تلاش زیادی کردن ولی نتیجه ی دلخواهشون رو به دست نیاوردن..خداجونم ... مهربونم بازم ازت ممنونم..بابت مهربونیات...بابت لطف بی نهایتت...بابت زندگیم...خدایا تو میدونی م دوس دارم توی کدوم دانشگاه تحصیل کنم...پس لطفا اگه صلاحه خودت برام جورش کن...من..تنها و تنها امیدم به توئه راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 22:25

سلامشهلا اسم معلم کامپیوتر سال اول راهنمایی ما بود.. یه معلم جوان..زیبا و خیلی شوخ و مهربون..جلسه ی اولی که باهاش کلاس داشتیم نیومد..و وقتی جلسه ی دوم دیدیمش گفت که متاسفه و اون هفته مراسم عروسیش بوده..برخوردش با ما که تازه وارد مدرسه ی به اصطلاح تیزهوشان شده بودیم برامون خیلی جالب بود..نمیدونم بعد از اون چند جلسه باهاش داشتیم.. شاید دو و یا سه جلسه.. که خداحافطی کرد و برای همیشه رفت..رفت آمریکا.. گمونم بورسیه برای همسرش بود ..چند وقت براش ایمیل زدم که ما همگی دلمون براتون خیلی تنگ شده.. اونم جواب داد و شاید نوشته بود منم همینطور یا موفق باشد یا شایدم یه چی راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 22:25

سلام..روی تخت نشسته ام..چراغ ها خاموش است و سهم من از نور..باقی مانده ی روشنایی عصرگاه است...هوا بوی پاییز میدهد.. بوی بهترین فصل سال..اصلا شهریور که میآید انگار پاییز آمده است.. پاییز با همه ی رنگ و لعابش.. با ر نگ های آتشینی که خبر از دل عاشقانش میدهد...شهریور اما فصل انتظار است.. انتظار برای رسیدن.. انتظار برای عاشقی .. انتظار برای معشوق..این پاییز برای من رنگ و بوی دیگری خواهد داشت.. این پاییز من دیگر دختر مدرسه ای سرمه ای پوش نیستم.. این پاییز قرار است عوض کنم دنیایم را.. خودم را.. حتی مانتوی سرمه ای ام را..این پاییز انگار قرار است مرا عاشق کند.. بی قراری را در راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 22:25

صفحه بندی